زينب جونزينب جون، تا این لحظه: 14 سال و 7 ماه و 14 روز سن داره

دختر نازم

وقتی دخترم ،مادرم می شود

1393/5/28 14:44
نویسنده : مامان زینب
334 بازدید
اشتراک گذاری

می آد پیش منو می گه : مامان می آی خاله بازی کنیم ؟  و من که مثل همیشه عذاب وجدان دارم از اینکه شاغلم  و کمتر وقت خاله بازی دارم با وجود تمام کارهای مانده و خستگی ، با تمام وجود و لبخند رضایت می گم : بله مامان چرا نمی آم .

و من دخترِ دخترم می شوم ، و چه لذت بخشِ وقتی دستم رو مثلِ مامانها توی دستای کوچیکش می گیره و می گه بریم میمونی (مهمونی) ، از راهرو رد می شیم و توی اتاق خودش مهمونیه ، با آدمهای خیالی سلام و احوالپرسی می کنه و هنوز دستای من توی دستشِ می گه : بشین و شال روی سرش رو مرتب می کنه و به پشتی تکیه می ده و سریع توی چشای من خیره می شه و با صدای آهسته می گه : جیش داری ؟ و من اگه بگم بله خوشحال تر می شه ، میریم دو قدم اونطرفتر مثلا دستشویی ، صداش رو نازک می کنه و لباش رو جمع می کنه و مهربونتر می شه و می گه : جیش کن ، پی پی هم کن ، و بعد دوباره برمی گردیم مهمونی و من به دستور مامانی باید روی پاهای کوچولوش بخوابم .

دلم می خواد سرم رو روی پاهاش بزارم و برای چند دقیقه ای چشمام رو ببندم و خستگی در کنم .

پسندها (1)
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی

نظرات (3)

مامی مهتا
10 شهریور 93 15:03
ای جااانم..خدا ..چه لذت بخشه این بازیها ..خدا حفظ کنه خانوم طلا رو .... خیلی خوشحال شدم که به ما سر زدی ...گل دخترت و ببوس
مامان زینب
پاسخ
ممنون شما هم مهتا جون رو ببوس
مری
1 مهر 93 8:40
الهی قربونش برم . چه دنیای قشنگی دارند این بچه ها .
سوری
3 آبان 93 20:47
سلام مامان زینب چه مامان خوبی ...خدانگهدار شماخانواده عزیزباشه
مامان زینب
پاسخ
سلام . الهی که شما هم همیشه سلامت و خوشبخت باشید
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به دختر نازم می باشد